تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج -




















دختر نارنج و ترنج

کنکور تمام شد و از دیروز عصر بی کارم. میگم. میخندم ولی هیچی راستکی نیست.هیچ کدوم از خنده ها!!

. مسخرست که از الان دلشوره ی نتایجو داشته باشم ولی دارم. کاش تهران قبول شدن اینقدر برام مهم نبود. کاش نمیخواستم اینقدر پیشرفت رو. کاش یه چیزمعمولی میخواستم مثل بقیه.اما نمیخوام.

مامان دیروز میگفت راحت شدی دیگه. اما من راحت نیستم ته دلم یه چیزی تکون میخوره!مثل قل قل اب جوش توی کتری!

خدایافقط میخوام باهام باشی. میخوام یادت باشه واسه اینجا رسیدن چقدر زحمت کشیدم. چقدر تحمل کردم. فقط واسه اینکه چیزی بشم که خودم دوست دارم. یه نقاش. یه عکاس... نه یه مهندس

خدایاچیزی که حقمه بهم بده. بزار بعد از ۶ سال امسال سالی باشه که از کاری که میکنم لذت ببرم و یه روز تو دلم بگم اره .این همون بهار رویاهامه...

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:14 توسط بهار| |


Design By : Night Skin