تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

گاهی ادم سر یه دو راهی قرار میگیره.اونوقت میاد خوبیا و لذت های انجام اون کارو با بدی ها و دعوا هاش میذاره تو کفه های ترازو و میبینه بدی ها خیلی بیشتره...

اون ادم تصمیم میگیره به اشکاش اعتنایی نکنه...وبشو ببنده... و اخرین پستشو اینجوری تمام کنه

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی پایان ناپذیره*

 

*یکی از دیالوگ های فیلم درباره ی الی

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:56 توسط بهار| |

وقتی روی باند فرودگاه پامو زمین گذاشتم و باد سرد خورد تو صورتم باورم شد که تو مرزیم که به خونه نزدیکه...

و باورم نشد که از خوشحالی بغض کردم...

من خونمونم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:48 توسط بهار| |

وقتی گوش درد میگیری... وقتی گوشت ابسه میکنه و تمام خوابگاه رو ساعت ۳:۳۰ شب زابراه؟!! میکنی که ببرنت بیمارستان. وقتی اشکات از درد بند نمیاد و دکتر ۸ تا سفتریاکسون مینویسه. وقتی موقع زدن ۳ تای اول نفست بند میاد....

اون لحظه به مامانم فکر میکنم. و اینکه چقدر خوبه که خوابگام و دردامو نمیبینه و دلهره رو تو صورتش نمیبینم. دلم برا تو و رژ زرشکیت!  پر میزنه مامان فرحم.

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:36 توسط بهار| |


Design By : Night Skin