دختر نارنج و ترنج
امروز به طرز عجیبی دلم میخواست یه اشنا ببوستم! یکی که واقعا دلش برام تنگ شده باشه...چقدر غریب بودن بده. پ.ن:تمام کسایی که تو این پست ها برام نظر گذاشتید: هیچ وقت نمیتونید اندازه ی شادی منو وقت خوندن کامنتاتون تو شهری که نمیشناسمش درک کنید. شما بهترین دوستایی هستید که یه نفر تو وب میتونه داشته باشه. اینجا یه بهار هست که از ۲۳ شهریوراز خونه دوره. که دلش داره پر میزنه واسه رنگ ابی و فیروزه ای اتاقش. واسه بالشت نرمش.واسه صدای استاد شجریان که میپیچید تو خونه. اون هنوز عاشق صدای مرضیست. وعاشق کیک درست کردن. و اینجا هیچی نداره. اینجایه بهار هست که دلش واسه شیر کاکائو خوردن تو لیوان مشکی و گندش و لاک پشت کوچولوش تنگ شده.که دوستاش انگار محبتو ازش دریغ کردن. چرا هرکی بهم گفت خوابگاه و دوری از خونه سخته گفتم تجربه کردم خوب بوده؟ پس چرا خوب نیست؟ پس چرا اروم نیستم. تا میخوام حرف بزنم میگن چرا داد میزن. ساکت میشم. جمع میشم تو خودم . هر روز مچاله تر از قبل....(یاد قسمت پانتومیم فیلم حنا مخملباف میافم که چسب میزدن رو دهنش) دیشب خواب دیدیم مردم! روحم اما همه چیز رو میدید.همهی گریه هارو. تو جیب من مرده یه وصیت نامه بود. توش یه نامه بود واسه ی اونی که همیشه دوسش داشتم. شاید توش نوشته بودم حتی الانم دوسش دارم. بعد نوشته بودم منو پیش فرهاد خاک کنید!!(ببخشید اقا فرهاد که تو خواب کشتمت!). تو خواب ترسیدم...خیلی...صبح که پاشدم تب خال زده بودم و بازم کسی نفهمید چمه.... اگر جان را خدا داده چرا باید تو بستانی؟ ممنون استاد شجریان که تمام بغض های منو با این اواز رها کردید... پ.ن:این هفته ها که بدون اهنگhalo beyonce گذشت فهمیدم چقدر عاشق این اهنگ بودم و نمیدونستم. پ.ن۲: کوشای عزیزم ممنون که تو قسمت نظرات این پست منو کامل کردی.
| Design By : Night Skin |

