دختر نارنج و ترنج
ساده باشد بی حرفی از ابهام و اینه ار نو برایت مینویسم حال همه ی ما خوب است اما تو باور مکن! پ.ن. تولدم مبارک پ.ن۲.هیچ وقت فکر نمیکردم برای نبودن دوستای وبیم گریه کنم. گنجیشک و گربه هر جا هستید میخوام یادتون بمونه اینجا یکی هست که خیلی دوستون داره...خیلی ناهید تهران قبول نشد... کیا تهران قبول نشد.... مهشید تهران قبول نشد... بهار منو ببخش. نقش تصادف بیش از تصمیم نقش تنبیه بیش از تشویق نقش دشمن بیش از دوست. "عباس کیارستمی" پ.ن: مامانم داره سیزن اول لاست رو میبینه. بهش میگیم ترم صفری! پ.ن ۲:امروز در حین اشپزی(چه کارا) یه کشف دیگه کردم. پیاز داغ سرخ نمیشه... سرخ نمیشه... یهو میسوزه!! ترسیدم گم بشه و سالها بعد وقتی عروسک ها ی یادگاریشو رو کاناپه تو اتاق نشیمن خونم چیدم و یکیشون تو بغلمه...وقتی دارم فکر میکنم که ایا تو یه کشور دیگه خوشبخته؟اخر اسم بچشو "وانیا" گذاشته؟ صدای جیغ بچه هام از جا بپرونتم و دلم بگیره که دیگه حتی وقت نمیکنم بهش فکر کنم و شاید اون هم.... چم شد یه هویی که وقتی گفت میخواد بره یاد ۳ سال پیش افتادم تو چایخونه ی ناژوون. وقتی که دستامونو با تیغ بریدیم و خونمونو گذاشتیم رو هم که یعنی تا همیشه دوست. یعنی اگه جاییت درد گرفت منم دردم میاد.اگه گریه کردم توام گریت میگیره. فکر کردم تو یه کشور دیگه هم هنوز یادشه خون من تو دستشه؟یا شایدتو پاش... یا قلبش... الان بعداز ۲ روز که نمیفهمیدم چرا بغض دارم گریم گرفت و از دست اینی که تو گلوم بود راحتم کرد.... فقط یه چیزی میخوام. اینکه هیچوقت یادش نره یکی اینجا هست که دوسش داره... ![]()
| Design By : Night Skin |

