تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج


میپرسی در غیابت چه کردم؟
غیبتت؟
تو در من بودی!
با چمدانت در پیاده روهای ذهنم راه رفته یی!
ویزای تو پیش من است و بلیط سفرت!
ممنوع الخروجی
از مرزهای قلب من
ممنوع الخروجی ازسرزمین احساسم!

 

                               نزار قبانی

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:28 توسط بهار| |

جدیدا یه چیزی کشف کردم.

من وقتی به طرف دستشویی میرم. که فقط اندازه ی مدت زمان بین اتاقم تا دستشویی میتونم خودمو نگهدارم!!!

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط بهار| |

اینجا تهران است!صدای بهار!

به منظور اصرار دانشگاه سوره برای پذیرش این مذکور به پایتخت مراجعه نموده ایم !

ازتمامی دوستان وبلاگی ساکن در پایتخت  که تمایل به رویت این جانب دارند تقاضا می شودبه شماره های ذکر شده در پایین صفحه ی تلویزیون تماس حاصل نمایند.

با تشکر! دختر درخت نارنج و ترنج!:دی

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 15:49 توسط بهار| |

کسی میدونه من با رتبه ی هزار و ششصد چه خاکی باید تو سرم کنم؟؟
اگه کسی هنر شرکت کرده تو چند سال قبل میشه کمکم کنه؟من چند تا سوال دارم.
 

پ.ن:بهناز؟نگرانتم. کاش لا اقل تو خوب داده باشی. کاش تو بری تهران.....

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 23:44 توسط بهار| |

قول دادم ام

 هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم!

از این قول در گذر!

چرا که با شنیدن نامت

صبر عیوب را کم دارم

برای فریاد نزدن!

 

                              "نزار قبانی"

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:57 توسط بهار| |

اهای بهار. با توام. اره با خودت. خر شدی مگه؟۲روزه  از صبح تو لکی. بگم چه مرگته؟همینجا بگم ابروتو ببرم!بگم بهت بخندن!!...

بگم از صبح ذل زدی به کارت ورود به جلسه ی کنکورت و داری از ارقامش یه چیزی واسه خودت میسازی که باور کنی خوش یمنه یا بد یمن؟

بگم از وقتی روزای مونده به اعلام نتایج شده ۷ تا چه سگی شدی؟بگم همش میخوابی تا چیزی حس نکنی؟بگم فیگورت خراب که میشه مدادتو با تمام وجود میکشی رو کاغذ تا کاغذت پاره بشه و شاید خالی بشی؟

بسه یا باز بگم؟خجالت بکش دختر گنده. عین دختر ۱۸ ساله ها شدی که استرس دفعه ی اول کنکور دادن دارن. والا یادمه ۳ سال پیشم که بار اولت بود کلی باهات فیس دادم و افتخار کردم که شب قبل کنکور  نیشت اینقدر باز بود و هیچیت نبود!

ببین. گوش کن چند لحظه. همه ی حواس اینجا! هفته ی دیگه نتایج میاد. میری تو سایت رقم های چرت و پرت و بی ربط داوطلبیتو میزنی میبینی رتبت ۳۰۰ شده. تا نیم ساعت جیغ میزنی و مامان با اینکه از خوشحالی بغض کرده بهت میگه اروم بابا همسایه ها. بعد کلی با مامان بابا میرقصی. و زنگ میزنی ناهید با هم جیغ میزنید. زنگ میزنی به کیا و میبینی اونم ۳ رقمی شده باز جیغ میزنی. بعد زنگ میزنی به بهار و سحر میگی دیدید رو قولم موندم.

فهمیدی؟

-کاش به این حرفا ایمان داشتم. ..ایمانی عمیق تراز حرف....

پ.ن۱:اولا من به همتون زنگ میزنم همون روز. مگه میشه خبر ندم اخه.این ۴ نفرو نوشتم چون به ۲تاشون قول داده بودم. اون ۲تا هم کنکوری بودن و دلم میخواد اونم تهران قبول بشن.همین وگرنه منو چه به این جسارت ها و زنگ نزدن؟؟؟

پ.ن۲:.کیا به حرفات خیلی فکر کردم. از یه نظرایی درسته حرفات. اما من دنبال ایندم نمیدوم.راست میگی. من میخوام برم تهران نه فقط برای درس.برای زندگی. این زندگی همونه که ارزومه. میدونم میتونم دوستای خوب پیداکنم.من فکر نمیکنم شاید  اونجا کسی نباشه. میدونم که منو پیدا میکنن و پیداشون
میکنم (همیشه اعتقادم اینه که کسایی که همفکرتن حتی اگه نخوای با یه جور نیرو جذبت میشن و تو پیداشون میکنی).
کیا من این اینده رو همیشه میدیدم. مشکل من این شهر و اون شهر نیست.من اگه حس کنم اینجا رشد میکنم میمونم اما میدونم نمیشه تو شهری که حتی یه سالن تئاتر نداره پیشرفت کرد.یا حداقل خیلی سخت میشه. من خوشبختیمو تو تهران نمیبینم. تو رشد کردن میبینم. خوشبختی من اون روزی که صبحش بیدار شم و بگم اخیییی بهار چقدر دوست دارم همونی شدی که همیشه میخواستی. تو گفتی اگه دختر بودی حتی درسم نمیخوندی و کارای مورد علاقتو میکردی.منم دخترم و کار مورد علاقم اینه که نقاشی تهران بخونم. این اغازخوب برام میتونه باشه.نمیتونم بهش بی تفاوت باشم.
اما با اینکه بعضی چیزا رو راجع به حرفات قبول نداشتم خیلی ارومم کرد.مرسی واسه اینکه اینقدر با دقت برام نظر گذاشتی. تو تا همیشه دوست خوب منی.

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:29 توسط بهار| |


Design By : Night Skin