تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

چقدر بده وقتی دلت گرفته و اشکات داره میاد از دنیایی به این بزرگی فقط یه خرس سفید کوچولو واسه بغل کردن داشته باشی...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:51 توسط بهار| |

نما:داخلی.روز. ۶:۳۰ صبح .تو تختم

چشمامو اروم باز میکنم. هنوز هوشیار نیستم اما یه جایی پشت افکارم هنوز خوشی ها و جیغ های دیشب بعد از حدسیات و امار گیری دستی خبرنگارهای داخل و خارج از بالا ترین درصد برای موسوی پیچ میخوره.

هنوز کش وقوس اول رو نیومدم که مامان میادتواتاق. بهار تا حالا ۱۸ ملیون رای برای اح.مدی.نژاد ۸ ملیونرای برای موسوی!!

به وضوح شکه میشم. مال چند تا شهر؟

-اکثر شهرها

-مگه میشه از دیشب تا حالا همشو شمرده باشن؟؟!

بغض دارم. شایدهمون قدر که اگه تهران در نیام بغض کنم. حالم از تمام کسایی که انتخاباتو تحریم کردن بهم میخوره. حالا بیاید جواب بدید. جواب منو. جواب همه ی زندانی هارو. جواب تمام دختر پسرایی که تو ۴ سال اینده میگیرن رو. نمیبخشمتون.

۴ سال دیگه یه دختر ۲۵ سالم. تو قشنگ ترین روزای جوونیم چی به من میگذره؟ تو اون ۴ سالی که دانشجو بودم ؟تو این۴ سال ؟ ممکنه عاشقانه ترین روزای زندگیم جنگ بشه؟  چی به سر ما میاد؟

هنوز شکه تو تختم نشستم.مامان قرص ارام بخش میخوره یکیم واسه من میاره. اشکام میاد پایین

بابا پریزای تلفن رو میکشه که هیچی نفهمه و میره تو تخت...

یه صدایی انگار از درونم میگه "زمستان است"

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:54 توسط بهار| |

میرحسین بلاخره حرف دل یک ملت را به این مردک گفت: ساکت شو.

از وبلاگ ایشون

 

اینجا  و ااینجا برام خوندنی بود شما هم ببینید

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:47 توسط بهار| |

ما را باهم دیده اند

میگویند ۲تا بودیم

انکار میکنم

یکی

تنها یکی بودیم

هرگز جدا نبودیم...

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:30 توسط بهار| |


Design By : Night Skin