دختر نارنج و ترنج
قشنگ میرقصم! "لطفا دست نزنید" سرانگشتم گزگز میکند! " عباس کیارستمی" چقدر هی به همه گفتم میرم تهران. به همه گفتم لباس بخرید واسه گودبای پارتی من! ترازم داره کم میشه. هر چقدر بیشتر میخونم انگار بد تره گریم میگیره. فکر می کنم اگه الان بمیرم خیلی بهتره تا اینکه شهریور اسممو تو قبولی تهران نبینم! کاملا مصمم فکر میکنم چکار کنم.چقدر مامان و بابا ناراحت میشن اگه نرم تهران. چقدر روم حساب کردن... چکار کنم؟ دل و جرئت تیغ رو ندارم. یه صدایی اون ته تها بهم میگه چته احمق شدی؟ بهش میگم خفه خون بگیر بزار فکر کنم. فکر کنم قرص بهتره. بدون ترس و درده.اره خوبه. چه قرصی؟... یه لحظه دوباره یاد مامان بابا میافتم. اگه بمیرم چقدر گریه میکنن. عکس العمل بابا چیه؟طاقت میاره؟؟ .اونا فقط منو دارن. شاید تنها و تنها به خاطر همین ۲ نفر الان زندم و اینا رو مینویسم...
| Design By : Night Skin |

