تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

یه هفتست دلم برای ۳ شنبه ها تنگ شده. ۳ شنبه های قدیمی و خوشبو

 همیشه با یه ساک می اومدم خونه پر از هدیه هایی که بوتو میداد و پر از دروغ های تو جیه هدیه های عجیب سه شنبه برای مامان!

دلم تنگ شده...

گاهی می اومدم خونه  با هدیه هایی که زیر کاپشنم قایم مکردم...

و حالا تو این  سالها چقدر زیر کاپشنم خالیه و چقدر بیشتر از اون دلم...

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:15 توسط بهار| |

شاید عشق برای بعضی ادمها

لحظه ی بزرگ بیداری باشه...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:25 توسط بهار| |

کیلیپس جلوی موهامو در میارم و طبق عادت میزنمش روی شلوارم (بسکه گذاشتمش اینور اونور و گمشده یه مدت وصلش میکنم به لباسم تا کارمو انجام بدم!)

موهامو مرتب میکنم و دوباره کلیپسو وصل میکنم به سرم. یه هو یاد تو میافتم که  کوه همش ادای این کارمودر میاوردی و ما چقدر میخندیدیم.

 یه هویی دلم برات تنگ میشه...

با چند روز تاخیر تولدت مبارک.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:7 توسط بهار| |

خانم گنجیشکه جون جوني از بازي 7 قانون زندگيه اینجا يه بازي جديد اختراع کرده. که 7 قانون يه رابطه ي عاشقانه رو بنوسيسم
واز اونجاکه من از همون طفوليت عاشق بازي بودم با کله دعوتشو قبول کردم و مينويسم.
قبل ترش هم بايدبگم که اين قوانين دقيقا خاص خودمه و مخاطب همش يه جورايي خودمم و شايد به نظر شما حتي مسخره بياد اما همين بايد و نبايد ها براي من يه عشق واقعي درست ميکنه
1.اول به شناخت برس بعد به نتيجه چون اگه اول به نتيجه رسيدي که بري تو رابطه ممکنه 2 ماه بعد بفهمي اين اوني نبوده که ميخواستي!

۲.با کسي باش که مجبور نباشي وقتي براش شعر شاملو ميخوني ترجمشم بکني!
3.هميشه بدون که اون موظف نيست که تا اخرين روز حياتش تورو دوست داشته باشه. همون جوري که توموظف نيستي.
4.اگه با هم دعواتون شد فکر نکن اگه الان بهش ثابت کني که حرفش اشتباست و شکستش بدي برنده اي. کاري کن هميشه قانون برنده-برنده حکم فرما باشه.
5.به حرفاش وقتي داره مشکلاتتوحل ميکنه گوش کن. حتي اگه به نظرت چرت وپرته!
6. اگه ديدي هر روز از صبح تا شب تلفن دستته و داري يه بند باهاش حرف ميزنه و ديگه به هيچ کاريت نميرسي.بدون نه اون عاشقه نه تو.
7.شنونده ي خوبي براي حرفاش باش اما تا ازت کمک نخواسته نياز نيست چيزي بگي.  
 

اينها هم بيان بازي:
بهناز.لدا وقو .گلامور.بازم فرهاد و چتری برای یک نفر

 

پ.ن:در ضمن من تمام قانون های خانم گنجیشک کذایی را به شدت تایید میکنم.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:59 توسط بهار| |

پیرمرد بخت برگشته شکمش اب اورده بود.بچه های ولگرد با مسخره میگفتند "یارو ابستنه! فردا میزاد!"

یک روز که از کوچه. همان کوچه ی کثیفی که پناهگاه زندگی فلک زده ی او بود میگذشتم... دیدم لاشه اش را به تابوت میگذارند.

پیرمرد بخت برگشته " زاییده بود". فرزند بدبختی چه میتوانست باشد؟!.... "مرگ!..."

 

 

                                                                                                     "کارو"

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:39 توسط بهار| |

ما سزاواریم که بمیریم.

اینگونه که برای مرده ای میمیریم....

 

                       "غلام رضوی"

تصمیم میگیرم از اینحال و هوای گندم بیام بیرون.

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 16:31 توسط بهار| |

وقتی حالم خوبه

بهم میگید چقدر ملوسم!دوست دارم. بوس بوس

حالم که بده برمیگردید میگید :ببخشید شما؟!

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 23:47 توسط بهار| |

سرم پراز صدای شماره گیر تلفن و زنگه. پراز صدای جیغ و داد. پر از خون.

دیگه اشکامم خشک شده انگار.

چشمامو میبندم و جوری اروم حرف میزنم که حتی خودمم نشنوم.

خدایا وقتی چشمامو باز میکنم و همه چیز خواب بوده باشه. این یه خوابه مطمئنم.

خدایا چشمامو که باز کردم منو برگردون به پریشب که داشتم از ته دل میخندیدم.

چشمامو میبندم.

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 9:39 توسط بهار| |

به معجزه عقیده دارید؟

من به ۲ تاش واسه زنده شدن پدر و مادر یه تک دختر نیاز دارم!

دختری ۱۴-۱۵ ساله ای که تو کماست و من وسط تمام جیغ ها  و اشکهای امروز دعا کردم که کاش میرفت پیش پدر و مادرش.

چطوری میخواد تحمل کنه؟

من معجزه میخوام خدا.

به اشکام نگاه کن لطفا.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 21:32 توسط بهار| |

به هرکه گفت

تعبیرزندگی شکل صبور همین شقایق است شک خواهم کرد!

از هر که گفت  بیا برای بیداری دریا دعا کنیم

پرهیز خواهم کرد!

پا به پای زائری که بگوید

بلای ستاره دور

شب از خواب این زاویه به روز خواهد رسید

همسفر نخواهم شد!

پناه به تو ای فهم فراموشی

حال بیا برای رسیدن به ارامش

نزدیک ترین نامهای کسان خویش را بیاداوریم.

 

                                       "علی صالحی"

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:19 توسط بهار| |

سمنو میخورم و هنوز بهم عیدی میدن!!

 پس هستم!

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 14:37 توسط بهار| |


Design By : Night Skin