دختر نارنج و ترنج
خیلی خواستن بهم ثابت کنن اینها بوی همون چوب وشمعه. ولی نیست. بهم ثابت نکنین. فقط امشب دقت کننین. و ببینین که چوب هرگز نمیتونه بویی به خوبی امشب بده... از فرمایشات بهار.از جملش خوشم اومد همون چیزای معمولی که هر روز میاد تو ذهن ما رو به جذاب ترین و بی پرواترین حالت ممکن نوشته و من حالا اونو به شدت توصیه میکنم. لحظه ی سال تحویل برای بابایی وقتی که یه سینی بزرگ میاره تا اجیلای عیدو باهم قاطی کنه و اون وسطها نصفشو هم میخوره. لحظه ی سال تحویل برای من اون لحظه ایه که با وجود غر غرای مامان که ماهی سیاه واسه پای سفره هفت سین خوب نیست به عشق بچگی و ماهی سیاه کوچولوی صمد یه دونشو میخرم. از وبلاگ گارسیا به نمره های کم تکرار شو نترس.... "نمیدونم چرا لالایی بلدم و خوابم نمیبره" جواب داد من از تو شکمم صحبت میکنم سلام خاله بهار. ماه پیش داشتم فکر میکردم چقدر خرید واسه نوزادا رو دوست دارم مخصوصا اگه دختره خاله کوچیکه باشه. چندروز پیش که خاله ازی رو دیدم یکمی شکمش اومده بود جلو. براش شکلات بردم.گفت دختر خالت میگه شکلات دوست دارم. .فکر کردم از حالابه بعدهر وقت میرم بیرون شکلات بگیرم ببرم براش.هر چندراه خونشون یکم دوره. دیروز اومدم خونه مامان گفت بچه ی خاله ازی سقط شد. دلم گرفت...
| Design By : Night Skin |

