تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

در غیبت تو

شبانه روز

۲۴ ساعت است تمام.

در حضورت

گاهی کم

گاهی بیش.

 

         "عباس کیارستمی"

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 19:51 توسط بهار| |

نمیدونم چند دقیقست زل زدم به صفحه ی سفید و فکر میکنم چی اینجا بنویسم به خاطر امروز

نمیدونم میشه اینجا چیزی نوشت راجع به عشق. وقتی حتی یکی از ما معنی حقیقیشو نمیدونم. الکی نیاید واسه من بنویسید من و عشقم !!! میدونیم!

به قول شاملو:

همه ی لرزش دست و دلم از ان بود

که عشق پناهی گردد

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

چی بگم راجع به شما به اصطلاح عاشقایی که میگید طرفم همش پیشه من باشه.هی بهش زنگ بزنم هی بچسبیم به هم. اسمشم میزارید عشق. این همون پناهگاهه.

پس تکلیف اوج و پرواز چیه؟ تکلیف اون عشقی که توش رشده چیه؟

دعا میکنم عشق ما رو ببخشه ....

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:47 توسط بهار| |

چقدر خوبه بعد از مدت ها شب اینقدر خوب بخوابی

و صبح که پاشدی به یاد خاطرات دوست داشتنیت واسه خودت شیر موز بستنی درست کنی...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:5 توسط بهار| |

باورم نمیشه باز اینجام.

تو خونه ی خودم. انگار اینجا راحت ترم تا اونجا 

شاید چون خونه ی جدید همیشه وقتی دلت گرفته بود و میرفتی سراغش یا فیلتر شده بود یا باز نمیشد!!

اونجا پر از خاطرات شاد منه. اما انگار اینجا بیشتر خودم بودم.

از حالا به بعد بازم اینجا رو اپ میکنم.

 

پ.ن. کاش اینجا مجازی نبود میتونستم تو بغلم فشارش بدم!

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 15:48 توسط بهار| |


Design By : Night Skin