تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

بهار آمد و

درخت تنها در دل کوهستان

پاک هوایی شد

چنان که دلش میخواست 

از ریشه جوانه بزند... 

 

 *شاعرش خودم نیستم. اسم شاعر هم یادم هست اما از نوشتنش معذورم. شما لذت خودشو ببرید.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 18:36 توسط بهار| |

گاهی وقتا منتظر هر خبر بدی هستی جز "یه چیز"٬

هیچ خبر بدی نمیشه غیر از "همون چیز"

نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:16 توسط بهار| |

به من با دستکش دست دادی

من اما نیمی از انگشتانم را

در میان دستهایت جا گذاشتم

و نیمی از لبانم را

در دهان تو!

 

 

                          "نزار قبانی"

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:27 توسط بهار| |

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!

به کوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت!

 

 

                " فریدون مشیری"

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:1 توسط بهار| |

هر وقت عطر زدی به موهایت

به نسیم بسپار

از رایحه ی خوش 

بی نصیبم نکند

 

"اقا اجازه؟ ما بوی عطرتونو میخوایم..."

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 21:2 توسط بهار| |


Design By : Night Skin