دختر نارنج و ترنج
که انگشترش نخی ست گلوبند زمردین شعر مرا باور نمیکند کسی... لعنت به شعر من! " حسین پناهی" یه اقای قد بلند و سبزه بود! و حرفاش انقدر تاثیر گذار (نه غم انگیز) بود که من هی گریم میگرفت... تمام چراغهای دره خاموش شده بود جز یک چراغ و آن چراغ شاعری بود نشسته بر بالین دریده ی شعرش! "شیرکو بی کس" برای دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد اما انسان پابرهنه و عریان میدود برای دنیایی که زیست شناسان رمانتیکش سوگوار انقراض نسل دایناسور ها هستند بگذار گریه کنم برای انسانی که راه کوره های مریخ را شناخته است اما هنوز کوچه های دلش را نمیشناسد "سلمان هراتی" زمین چرخید ماه من رفت پ.ن: من دنبال کی آ میگردم. انگار از خونش نقل مکان کرده.کسی خبر نداره؟ چیزی نادر که زندگی اغاز میکند با شادی و با لبخند "نیم ساعت پیش نوژان -دختر خاله ی کوچولوی من- به دنیا اومد. نمیدونم چرا ولی حس میکنم در اینده انقدر عزیز ومتمایز از همه میشه برام که حالا دلم بخواد تولدشو ثبت کنم" اونم دقیقا جلوی پای من.مثل یه جنازه. منو بگی داشتم سکته میکردم از ترس که نکنه طوریش شده اما نه میتونستم حرفی بزنم نه کاری کنم و نه میخواستم... همینکه دوستشو دیدم که داره میاد سمتش راهمو کشیدم رفتم! پشت سرم صدای دوستشو میشنیدم که بهش میگه طوری نشده پاشو. و همزمان یه صدای دیگه توی قلبم که میگه چقدر بی وجدانم که حتی سعی نکردم بلندش کنم یا وایسم ببینم حالش خوبه یا نه... تا در دانشگاه انقدر فکر کردم که سر درد گرفتم. نمیدونم مشکل از من بود یا جامعه ای که با من کاری میکنه که حتی تو این شرایطم بخوام رعایت هم جنس و غیر هم جنس بودن رو بکنم!!
| Design By : Night Skin |

