دختر نارنج و ترنج
"تولد خورشید نو مبارک" تو خوابگاه یکی از بچه ها که از قضا به شدت هم چاق بود وقتی صبح میرفت بیرون از این کفشاییی که چندین سانت لژ سرتاسری میخوره رو بدون جوراب میپوشید اونم تو تابستون!! خوب حالا تصور کنید عصر که بر میگشت او ضاع تهویه ی خوابگاه دچار چه مشکلاتی میشد!! همه واسه ی در امان موندن از این بوها یه جایی پناه میگرفتن از نیم ساعت قبل یه روز ساغرم تو طبقه ی ما بود که فرد مذکور وارد شد. ساقی اروم روشو کرده به من و با یه قیافه ی حق به جانب گفت چه جوری حال پاش به هم نمیخوره؟؟!!!!!! اخیییی عجب نعمت غریبی این اینترنت عین هوا میمونه که همیشه هست و مصرفش میکنی اما نمیبینیش!! ببخشید به خاطر این یه هفته که نبودم. مشکلات خطوط ارتباطی ایجاد شده بود به تلافیش آپ بعدی با قصه های "من و فولای ساغر" در خدمتیم به قوی ترین سلاحم احترام بگذار! طنینش را میشنوی وقتی حرف نمیزنم از زیبایی انچه میگویم لذت میبری؟!! "نزار قبانی" خورشید چند برابر میشود و روز را روشن میکند بیدار شو! با قلب و سر رنگین خود بد شگونی شب را بگیر ماهیان برای شنا کردن نیازی به اموزش ندارند پرندگان نیز برای پرواز به تنهایی پرواز کن! به تنهایی بال بگشا! عشق کتابی ندارد! عاشقان بزرگ جهان خواندن نمیدانستند... "نزار قبانی" بی قراری های مردی را که از دوستت دارم میترسید؟!! از وبلاگ http://8v8.blogspot.com وقتی از سنگینی دنیایش گفت کلاغ پیر گریست و دگر روی شانه های او ننشست مترسک خود را نبخشید. همیشه نوبت شماست که حرف نداری!!
![]()
| Design By : Night Skin |

