تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

هر مرد که پس از من ببوسدت

بر لبانت تاکستانی را خواهد یافت

که من کاشتم!

 

 

                           "نزار قبانی"

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:1 توسط بهار| |

کجایی ببینی 

 پشت سرت شعر میگم؟!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:48 توسط بهار| |

چمن دلکش.زمین خرم. هوا تر

نشستن پای گندم زار خوش تر

امید تازه را دریاب. دریاب

غم دیرینه را بگذار. بگذار

 

           "فریدون مشیری"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 21:2 توسط بهار| |

نام تو نسیمی ست

که برپیشانی آسمان میوزد

مبارک باد این نام...

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:55 توسط بهار| |

روزم خوش است که برای تو میخوانم

شبم خوش است که برای من میخوانی

روزگارم خوش نیست

چرا که با هم نمیخوانیم...

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 19:23 توسط بهار| |

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال

و عشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس...

 

 

                     

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:15 توسط بهار| |

در آسمان اتفاقی غریب رخ میدهد...

چرا که من عاشق توام!

فرشتگان در عشق ورزیدن آزادند

و خدایان به عشقهایشان میرسند...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 21:44 توسط بهار| |

 

حس میکنم این یه فرشتست!!!

نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:39 توسط بهار| |

چشمانت کارناوال آتش بازیست

یکروز از سال برای تماشایش میروم

وباقی روزها را

صرف خاموش کردن آتشی میکنم

که زیر پوستم شعله میکشد!

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:25 توسط بهار| |

ایمان بیاوریم

به آغاز فصل سرد.

 

"چند روز پیش اولین بارون پاییزیه اینجا هم بارید"

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:43 توسط بهار| |

دیشب رفتم کنسرت و ساعت ۱ شب برگشتم.

خیلی لازم نیست دلتون آب بشه. به قول این آقا علی که واسم نظرگذاشته یکمی تو مایه های افتضاح بود. واقعا من تا قبل از اینکه برم تو سالن انقدر هیجان داشتم که نگو. حس میکردم تمام ادمهای اطرافم آشنا هستن. همه به هم لبخند میزدیم چون میدونستیم یه وجهه اشتراک بزرگ داریم که دوست داشتن استاد شجریانه.

اما وارد شدن به سالن کافی بود تا برق ۳ فاز از کلم بپره. سالن که چه عرض کنم!!! صندلی های پلاستیکی و مسخره ی سالن و سطح بدون شیبش خیلی تو ذوقمون زد. جوری که ما فقط سر جلوییهامونو میدیدیم. به قول دوست مامان که گفت "من فقط پایین کمانچه رو میبینم و یه سر پر پشت!"

هر چند ما جای خوبی بودیم و قاعدتا باید سن رو میدیدیم اما حتی صفحه ی  lcd هم درست مشخص نبود.نور و صدا برداری هم که هیچی. به جای اینکه صدا ها جوری تنظیم شده باشه که از همه طرف درونت نفوظ کنه فقط از جلو صدا میاومد. رسما انگار داشتیم برنامه ی ضیط شده میدیدیم.

واقعیتش تنها جای دلنشین کنسرت آخرش بود. شجریان مرغ سحر رو  به اصرار مردم خوند همه از ته دل همراهیش کردن و اشک ریختن. همین.

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 16:36 توسط بهار| |

امشب دارم میرم کنسرت استاد شجریان...

دیگه توضیح نمیدم تا همینجام دل همتون اب شده!

نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:40 توسط بهار| |


Design By : Night Skin