تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

بوسه ام

خلاصه ی وجودم

بر لبان تو...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 15:34 توسط بهار| |

چرا گرفته دلت

مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها

خیال میکنم

دچار آن رگ پنهان رنگها هستی...

دچار یعنی عاشق

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:6 توسط بهار| |

دارم میرم کازرون(یه شهر نزدیک شیراز.فکر کنم واضح بود البته)

میرم خوابگاه یکی از دوستام-سحر-. کسی که از قبل از به دنیا اومدن ما خانواده هامون با هم همراه و دوست بودن.

دلیل شادی وصف نشدنیم به خاطر فرصت یه هفته ای که میتونم کنار یه دانشجوی سال آخر ادبیات یاشم. کسی که نه تنها دانشجوی ادبیات به معنای ساده ی کلمه. که خره ی ادبیات!

و به قول خودش اگه تو ادبیات به یه جایی نرسه به خودش خیانت کرده.

خیلی حس خوبی دارم. از همین حالا نابی لحظه های کنارش بودنو حس میکنم.

علاوه بر اون استادشون یه بحث راجع به آثار دولت آبادی داره که من دیوونه ی کاراشم و اینم مزید بر علت شد که برم.

خلاصه اینکه به قول سحر بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست.

از حالا جای همتون خالی...

 

پ.ن. در ضمن این کسی که به اسم عاشق ناشناس بهار!!!! داره کامنت میذاره اولا زحمت بکشه تمامش کنه  دوما اگه جسارت آدرس گذاشتن نداره خوب ننویسه. سوما بنده یه عاشق شناخته شده دارم. ناشناسه شم نیاز ندارم. مفهومه؟

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:37 توسط بهار| |

همه میدانند.همه میدانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس باغ را دیدیم...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 20:25 توسط بهار| |

وقتی گفتم دوستت دارم

میدانستم الفبایی تازه را اختراع کردم

به شهری که در آن

هیچ کس خواندن نمیداند!

شعر میخوانم در سالنی متروک

و شرابم را در جام کسانی میریزم

که یارای نوشیدنشان نیست!

 

                      "نزار قبانی"

نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 22:16 توسط بهار| |

دکتر در دوشنبه بازار در گوشه دنجی با بادبزنی که دسته اش در اثر تماس با دست سیاه شده بود کلیه های قد و نیم قدی را که جلویش روی پلاستیکی پهن کرده بود باد میزد و گاهی با مشتریان رهگذر سر قیمت چانه می زد...

" ماْمورا ! " دکتر پلاستیک را روی کولش انداخت و طول خیابان را شروع به دویدن کرد.

...

ماْموری او را گرفته بود و او در انتظار مجازاتش بود که ماْمور آهسته در گوشش گفت : " یه قلب میخوام پاک باشه ... واسه معشوقم ... مال من خرابه . کار نمی کنه.داری ؟! "

 

از وبلاگhttp://khodkarokaghaz.blogfa.com  

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:46 توسط بهار| |

نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:59 توسط بهار| |


Design By : Night Skin