تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

دستهای من سرشار از قدم های

کودکانی است که به اتاقهای

مهربانشان میروند و صبحها

با لبخندی پنهان

که پقین دارم لبخند خداوند است

بیدار میشوند.

دارم به اتاق کودکان میروم

بیا.بیا و از من نپرس اتاق کودکان

کجاست زیرا هرگز

کسی از آسمان نمیپرسد که

چرا آبی است.

 

 

          از کتاب ماعشق را از بهشت به زمین اوردیم-هیوا مسیح

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 20:27 توسط بهار| |

اگه وقتي خدا بساط مهرشو پهن ميکنه سر سفرش نشستي...

اگه وقتي اسمون يه ابي تيره و خوشکلي ميشه و صداي اذان با يه عالمه بوي خوب ميريزه تو حياط و خونتون...

اگه همون لحظه يه لبخندي نشست گوشه ي لبتون و حس کرديد خدا الان راضي و از اون بالا داره بهتون ميخنده...

اگه با شيريني لبخندش افطار کرديد...

اون لحظه منو هم دعا کنيد...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:10 توسط بهار| |

سالروز تولد شکوهمند خودم رو به همه تبریک میگم

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 15:31 توسط بهار| |

هوا که ابری شد: دوستت دارم

بارانی که شد: فریادت رنگ باخت

نرسیده به آفتاب انکار کردی

چترت را بستی و گفتی:

ببخشید شما؟؟؟

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 22:3 توسط بهار| |

زمین

بگذار صدایم تا خدا برسد

من زمینی نیستم...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:15 توسط بهار| |

برای سلحشور روشنایی عشق ناممکن وجود ندارد.

او مرعوب سکوت است

بی عشق یا وازنش نمیشود.

او نیک میداند در پس نقاب سردی که مردمان بر چهره دارند

قلبی آتشین در تپش است

بی عشق او هیچ است.

 

              کتاب سلحشور روشنایی ـ پائلو کوئیلو

نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:47 توسط بهار| |


Design By : Night Skin