دختر نارنج و ترنج
با آن مدارا کن این روز از آن توست ۲۴ ساعت کامل به قدر کفایت فرصت هست تا در این روز بزرگ شوی... "احمد شاملو" خلاصه ی جریان اینکه ایشون لطف کردن فقط ماهی ها رو تو آرد خوابوندن و سرخ کردن دریغ از یه اپسیلون نمک و ابلیمو و زعفرون و ادویه و... ساغر میگه احتمالا آرد رو هم چون من دفعه ی قبلی زدم و اونجا بود یادش مونده :دی ما هم که کم نیوردیم تمام عملیات قبل از سرخ کردن رو بعدش انجام دادیم یه کاسه پر کردیم نمک و ادویه و ابلیمو. ماهی ها رو زدیم توش خوردیم. چه جوری الان زنده ایم خدا عالمه! * تو خوابگاه نخود چی خورون بود و بحث سر یکی از هم کلاسی های بچه ها که ۶۵ و ۲ سال پیش تشریف بردن خونه ی شوهر. بحث داغ شده بود که سپیده(هم اتاقی ساغر) با طبق طبق اعتماد به نفس فرموندند. آها یعنی اون موقع که ازدواج کرد ۶۷ بود دیگه!!!!! دلم تاب بازی میخواد... بدو بدو میخواد... زنگ تفریح سالهای دبستان میخواد... دلم بچگی میخواد... کوچ ییلاقی نگاه های خیست به قلبم را چه جدی گرفته بودم آهای رهگذر! *ساغر چند روز پیش سوار تاکسی میشه و باقی پولش کلی پول پاره پوره ی چسب خورده میگیره تاکسی بعدی که سوار میشه یکی از اون ۲۰۰ های به شدت داغونو میده راننده و راننده بدون مکث یا حرفی برش میگردونه.ساغری هم صداشو میزاره رو سرش که ای داد ای هوار اقا همکاراتون پول اینجوری میدن خودتونم تحویل نمیگیرید و خودتونم خودتونو قبول ندارید و من دیگه غیر از این مدل پول پولی ندارم و ... اقای راننده با مظلومیت بر میگرده میگه خانم پولتونو پس دادم که جاش خورد بهم بدید!!!
که چشمهانت بارانی آسمانی دیگر بود
و کوچ کوتاهت به دلم، آرامشی بود برای رفتن دوباره ات به سرزمین دلدار.
جاده هم دل داره.
| Design By : Night Skin |

