تبليغاتX
دختر نارنج و ترنج




















دختر نارنج و ترنج

ببخشید خواستم اگه زحمتی نیست بهم بگید  خیلی زشته که یه دختر دانشجو سر امتحان پایان ترمش وقتی میفهمه از میان ترم هم سوال اومده و امکان تقلبم نیست گریه کنه؟ عجیبه که یه دختر دانشجو عاشق بچه های ۳ ساله ی پارک نزدیک خونشون بشه و جمشون کنه باهاشون عمو زنجیر باف بازی کنه؟ عجیبه که از ترس خانم بد اخلاقه(مسئول حراست دانشگاه)که بهش گفته دفعه ی بعدی کارتت رو میگیرم چادر دوستشو بگیره ازش وسفت بپیچه دورش و باهاش بره تو حیاط؟

پس چرا همه منو اینجوری نگاه میکنن؟ من میخوام خودم باشم بی قید و بند.یکی بهم بگه اشکالی داره؟

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:13 توسط بهار| |

سلام.بازم منم

دیدید تاثیرات این باغ مظفر رو؟؟؟ تو خونه ی ما که والدین محترم و محترمه پوکونده اند! مامانم خفمون کرد بسکه ماهی به خوردمون داد. جرئت داری بگی نمیخورم؟ همچین تریپ اخم میاد که گلاب به روتون یه اتفاقایی واست میافته! پدر محترمه هم هی میره محصولات دامداران میگیره هی میشینه میگه قناری بابا مربا بده بابا...

 

خلاصه ما از صبح به صورت پخش زنده باغ مظفر میبینیم ۸ هم خودشو میبینیم. خدا این برنامه های پر بار!! صدا سیما رو از ما دریغ نکنه... آآآآمین!

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 20:11 توسط بهار| |

سلام عرض شد

والله کمي تا ميزاني کفگيرم خورده به ته ديگ و شعره ديگه اي تو ذهنم نيست که بنويسم به قول يکي از بچه ها هم اکنون نيازمند ياري سبزتان هستيم

اينه که تا اطلاع ثانوي مجبورم به توصيه ي اقا ارش گوش کنم و از روزمرگيام بگم

عرض شود به حضور انورتون بنده الان در فرجه ي امتحاني به سر ميبرم و سخت(سخت؟؟؟!!! ) خوب کمي سخت مشغول مطالعه هستم. براي اين ايام مفيد خودم خودمو خجالت دادم و رفتم کلي شکلات خريدم در همين راستا يکي از رفقا هم رفته بندر و شکلات برامون اورده و خودش خودمو خجالتمون داده. ديگه اينکه قبظ موبايلمم اومده و من کلهم خانواده رو خجالت دادم. ديگه اينکه... نه ديگه بقيه ي خجالتام بمونه واسه ي دفعه ي بعدي... (باور کنيد ما سعي خود را نموديم تا اولين روزمرگيمان خوب از اب درايد حالا اگر نشد به گندگي و جمالتان اين بنده ي حقير را عف بفرماييد)

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:11 توسط بهار| |

نه به راه عشق میایی

نه سخن به زبان عشق میگویی

و همه نگاهم هرز میرود

که تو با چشمان عشق نمینگری

 

                         "غلام رضوی"

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:53 توسط بهار| |

مترسکه

با کلاغا رو در واسی داشت

دید چاره ای نداره

رفت آدم شد

یه گوشه ایستاد

زاغ مردمو چوب زد

 

                  "پیمان گرامی"

پ.ن.  امروز دقیقا یه سال از اولین پستی که اینجا نوشتم میگذره نمیدونم چرا آلان که فهمیدم بیشتر از تولد خودم واسه تولد یه سالگی اینجا ذوق کردم...

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:48 توسط بهار| |

از چشمهایت گل میروید و بهار

پرنده ی نگاهم گرد جهان سبز نگاهت میچرخد

همه ی فصلهای سبز با نگاه تو میاید

صدا اگر صدای چشم تو باشد

دلم هوای بهار رادارد

در بهار چشمها نگاه تو میخندد

دلم هوای خنده ی تو را دارد

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:50 توسط بهار| |

شاید مدتها بود عکسی به این شدت...

نمیتونم چیزی بگم.

این عکس فراتر از احساس منه

 

نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 22:13 توسط بهار| |

۱.بهار. یه دختر شهریوری شیرازی کله خراب(به معنای واقعی کلمه) که دیوونه ی شهرشه و کمی تا میزانی هم ناسیونالیست.

۲.تک بچم. نه خواهری هست نه برادری. مامان و بابام شاغل بودن ولی احتمالا مامانم دلش برام سوخت چون الان دیگه سر کار نمیره .فکر نمیکنم لازم باشه بگم چقدر تو خونه تنهام حتی گاهی دلم میخواد یکی باشه باهم دعوا کنیم قهر کنیم بزنیم تو سر و کله ی هم یکی نه مثل مامان و بابام یکی که مثل خودم خیلی چیزها رو ندونه..

۳. عاشق خندیدنم و دلم میخواد همه بخندن.زیادی شلوغ و پر جنب و جوشم و هر کس برای اولین بار میبیندم براش سوال پیش میاد که چرا به ترک دیوارم میخندم.عاشق مهمونی و جاهای پر سر و صدا. عاشق کتابای عرفان نظر آهاری .مصطفی مستور .شهریار مندنی پور. و شعرهای پناهی و شاملو حتما و حتما با دکلمه ی خودشون ...

۴.  ترم اول سخت افزارم و اصفهان درس میخونم .از اصفهان اصلا خوشم نمیاد (نظر شخصیمه مطمئنا اینجا هم واسه اصفهانی ها قشنگه) و دلم لک زده واسه بوی بهار نارنجای شیراز  ولی فعلا در کمال تعجب حسابی  داره تو دانشگاه با بچه ها بهم خوش میگذره.

۵. ۲-۳ سالیه ویلون میزنم و یکی از آرزوهام اینه که یه روز بتونم توی یه کنسرت موسقی بزنم.یکی دیگه از ارزوهامم اینه که ...ای بابا چی بگم اخه؟خودتون  بفهمید آرزوی یکی که حس میکنه عاشقه...(بی زحمت فکر نکنید به این احساسای زود گذر بی ریشه میگم عشق)

در ضمن هزار بار مرسی از آرش و spider عزیزم که دعوتم کردن کار باحالی بود خوشم اومد.۵ تا آدم هم نمیتونم بجورم فقط اینها. یه آدم و مینا خانم ومجنون یار

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:25 توسط بهار| |

وقتی تاریخ انقضا

ندارم(هزار سال بعد از تو)

چه فرقی میکند

استاندارد باشم یا نباشم...

 

                     پیمان گرامی

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:28 توسط بهار| |


Design By : Night Skin