دختر نارنج و ترنج
آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست همه گول خوردند! "صادق هدایت" یک ملافه وسط هال دراز کشیده ای با گلهای قالی اشتباه میگیرمت از وبلاگhttp://blog.pargolak.info/ هر چه گنجشک و قناری هست با پرستو و کبوتر ها همه را باید یک جا به قفس انداخت روزگاریست که پرواز کبوتر ها در فضا ممنوع است که چرا به حریم حرم جتها خصمانه تجاوز شده است! "فریدون مشیری" ما عشقمان را باور نميکرديم. حتي تا واپسين لحظه. از وبلاگhttp://www.yebarg.blogfa.com/ چند روزیه فهمیدم میشه به زبون طبیعت حرف زد اینکه ماها با وجود این همه تنوع زبون یه زبون مشترک داریم که زبون طبیئته چند روزیه همش به افسانه ی شخصیم فکر میکنم به سالهای ایندهای که شاید خیلی دور نباشه به یه سن بزرگ ومنی که روش ویلن بزنم ویا به قول یه دوست به بلیط های "وی ای پی" اگه به پیشنهاد یه دوست گوش میدید کیمیاگر رو بخونید قول میدم پشیمون نشید!
بعد هم نمیگذاشتم صورتش را بشورد! مجبورش میکردم با همان دور چشمهای سیاه شده و براق از اشک اول به من لبخند بزند.عاشق آن لحظه هستم که چون میدانند زشت شدهاند نگاهشان را از آدمها میدزدند.وادارش میکردم مستقیم توی چشمهایم نگاه کند! خوب که خنداندمش بعد اجازه دارد که کیف لوازم آرایشش را بگذارد روی پاهایش و دوباره آرایش کند!
يک بار هم برنگشتي تا به من نگاه کني يا شايد هم برگشتي. درست نميدونم.
بيشتر که فکر ميکنم ميبينم شک من به خاطر تصوير تار پشت قطره هاي اشک بوده که درست نديدمت و بدو بدو رفتن و رو برنگردون تو هم مال پنهون کردن هق هق هاي بي امان بعد از بدرودت.
| Design By : Night Skin |

