دختر نارنج و ترنج
به انتظار یک قاصدک به انتظار یک خبر گذشت بعضی جاها میرم دلم رو جا میذارم از وبلاگwww.yebarg.blogfa.com دخترک با چشمايی خندان و لباس پوسيده روبروی پدری زحمتکش ولی ناتوان و عليل ايستاده بود و طنين اين جمله رو در گوش او مينواخت روزت مبارک جعبه مربعی رو که با تکه های کاغذ کادوهای مختلف تو خيابون کادو شده بود رو ميز شکسته جلو پدرش گذاشت پدر از ديدن اين هديه بسيار خوشحال شد و با خنده گفت مم..مم..ممنون عزيزم پدر با ذوق بسيار کاغذ ها را کنار زد و در جعبه را باز کرد اما ناگهان مات و مبهوت ماند چون درون جعبه چيزی نبود بلند شد و سر دخترک فرياد کشيد هنوز ياد نگرفتی وقتی به کسی هديه ای ميدی يه چيزی بايد تو جعبه بذاری؟؟؟ دخترک در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود با بغضی سنگين آهسته جواب داد ا..ا..اما اون جعبه که خالی نبود جعبه پر بود از بوسه های من..... پیش از آن آنکه از ان نگاهی باشد تماشایی است که فهم انگیزه ی رفتار و کردار آدمها به ویژه آنهایی که دوستشان داریم آویختن دست نیاز من به بلندای مهر تو من نیز پیچکم به دستان لرزان و نگران مادر و دستان با اطمینان پدر نگاه کنید.
| Design By : Night Skin |

